عبارت بودند از چئن لي‌، شو چئين و چئن هائو. اولي بيشتر مورخ بود و به شانگ شو بيش از ساير آثار كلاسيك علاقه داشت‌، با اين همه‌، رساله‌اي نوشته و در آن به بحث درباره‌ٴ مكتب‌هاي‌ فلسفي مختلف پرداخت‌. دو تن ديگر شرح‌هاي نوشته شده بر آثار كلاسيك را گردآوري كردند.
آيين كنفوسيوسي كه ذهن اديبان چيني را در اين عصر به خود جلب كرد، همان آيين ناب كهن‌ نبود، بلكه آيين نو كنفوسيوسي حكماي پنجگانه‌ٴ عصر سلسله‌ٴ سونگ و مخصوصاً آخرين‌ ايشان‌، يعني جو ـ شي (دوازدهم ـ 2) بود. اين اصول تا حدي به عقايد بودايي و تائويي نزديك‌ است و نوعي حكمت طبيعي به شمار مي‌رود. اين به ما كمك مي‌كند تا بفهميم چگونه يك نفر ممكن است در عين حال كنفوسيوسي‌، بودايي و تائويي باشد، بدون اين‌كه گرفتار تضادهاي‌ ناگزير گردد. همين مسلك بر كشورهاي تحت نفوذ چين از قبيل كره‌، ژاپن و هندوچين نيز چيره‌ شده بود، هرچند با اندكي تأخير و نه همزمان در همه‌ٴ كشورها. مثلاً رسيدن آيين كنفوسيوسي‌ التقاطي‌تر به كره مدت زيادي طول كشيد. شايد در وهله‌ٴ اول درك اين مطلب دشوار باشد، چون‌ آيين كنفوسيوسي در آن كشور زمينه‌هاي عميق داشت‌. از سده‌ٴ ششم‌، اگر نه زودتر، آثار كلاسيك‌ كنفوسيوسي اساس آموزش و پرورش را در كره تشكيل مي‌داد. نخستين پدران ديني‌ كنفوسيوسي در كره‌، يعني شيه‌تسئونگ و تسئوي چيه ـ يوان در آغاز سده‌ٴ هشتم و پايان سده‌ٴ نهم برآمدند. در حوالي سال 983، هنگامي كه چن ـ چئنگ ـ لائو نقشه‌ها و گزارش‌هايي در توصيف معابد مهم پاي‌تخت سونگ و مراسمي كه در آنها اجرا مي‌شد به همراه آورد، آيين‌ كنفوسيوسي جهش بزرگي كرد. اندكي پس از آن‌، معابد كنفوسيوسي در سراسر كشور گسترش‌ يافت و نسخه‌هاي زيبايي از آثار كلاسيك منتشر گرديد كه تحسين و طمع دربار سونگ را برانگيخت‌. با اين همه‌، اين آيين قرن‌ها تحت‌الشعاع آيين بودايي ماند، كه از محبوبيت‌ چشم‌گيرتري برخوردار بود. تاريخ‌هاي كره از دوره‌اي از رونق آيين كنفوسيوسي صحبت مي‌كنند كه در حدود سال 1068 به وسيله‌ٴ هوچئونگ رهبري مي‌شد. اما، همه‌ٴ اين‌ها مقدم برزمان‌ حكماي پنجگانه بود كه نخستين آنان چوتون ـ ئي (يازدهم ـ 2) است‌.
دومين رونق آيين كنفوسيوسي دركره را آن يو رهبري كرد. او در سال 1306 وفات يافت و در سال 1319 تقديس شد. مسلم نيست كه آن يو با آيين نو كنفوسيوسي (شينگ ـ لي‌) آشنا بوده‌ باشد، ولي معلم ديگر، يعني لي‌چئي‌ـ شي‌يِن مسلماً با اين آيين آشنا بوده است‌، چون مي‌توان‌ گفت مقارن اواسط سده‌ٴ چهاردهم آيين نوكنفوسيوسي ديگر در آن كشور به خوبي شناخته شده‌ بود، گرچه پيروزي كاملش مستلزم نيم قرن ديگر تلاش و تأسيس سلسله‌ٴ جديدي بود.1


 Youn(1939). .1